تبلیغات
تدوین حرفه ای فیلم - سینما نوآر بانگاهی به آثار بیلی وایدر

عنوان:

درباره فیلم های نوآر

تحقیق و گردآوری:خانم فضل اللهی

نوآر چیست؟

فیلم نوآر، یک ژانر سینمایی است، که در ابتدا برای توصیف فیلم‌های جنایی دراماتیک هالیوود استفاده
می‌شد. اکثر آن‌ها بر روی مسأله عشق و جنایت توجه می‌کردند. پیدایش فیلم‌های کلاسیک
نوآر هالیوود در سال‌های ابتدایی دهه ۴۰ آغاز شد و در سال‌های پایانی دهه ۵۰ پایان
یافت.
 کلمه نوآر از زبان فرانسه وارد زبان انگلیسی شده و معنای آن سیاه است؛ پس

فیلم نوآر به معنای فیلم سیاه است.

     «چیز‌هایی که باعث نوآر بودن یک فیلم می‌شود، این‌هاست: غربت، خشم، خشونت، عشق، زن اغواگر و جنایت. این اولین نقد از هزاران نقدی بود که راجع به فیلم نوآر نوشته شد.

     ژانر نوآر انواع ژانر‌ها را شامل می‌شود؛ از فیلم وسترن و فیلم‌های پلیسی تا فیلم‌هایی که قصد انعکاس مشکلات اجتماعی را دارند. هنگامی که برخی از منتقدان ترجیح دادند این فیلم‌ها را ژانر بنامند، بسیاری کار آنان را نادرست تشخیص دادند. اما مسأله این‌جا بود که کدام المان‌ها فیلم‌های نوآر را یک ژانر می‌سازد.

     در ابتدا شهری بودن این ژانر مطرح شد. چرا که فیلم‌های نوآر همواره مربوط به یک شهر بودند؛ یا بستر آن همواره یک فضای شهری بود. به طور مثال بسیاری از فیلم کلاسیک نوآر، بستر فیلم را مکانی وسیع در شهری کوچک قرار می‌دهند یا یک جاده بزرگ یا حومه شهرها. اما این مکان، مثل فیلم‌های وسترن، یک مکان ثابت نبود؛ پس این سیستم ملاکی برای ژانر بودن نوآر نبود. البته یکی از شاخصه‌های این ژانر، شهری بودن آن است؛ اما به علت متغیر بودن فضای فیلم، ملاک خوبی محسوب نمی‌شد.

     شاخصه‌های دیگر این فیلم زنان اغواگر  به عنوان شخصیت‌های اصلی بودند. این شاخصه در دیگر فیلم‌ها کمتر تکرار شده بود؛ اما به تنهایی نمی‌توانست بار ژانر بودن را بر دوش بگیرد. پلیسی و جنایی بودن فیلم نیز مسلما نمی‌توانست عامل تشخیص این ژانر باشد؛ چرا که در همان دوره ما شاهد فیلم‌های پلیسی بوده‌ایم.


    نقش موسیقی، نیز در این فیلم‌ها مشهود است؛ اما موزیکال بودن هم ملاکی برای ژانر فیلم نمی‌شود؛ چرا که موسیقی در خدمت محتوای فیلم است و نه محتوا در خدمت موسیقی.

 

     اما مسأله‌ای که این فیلم‌ها را کاملاً از دیگر فیلم‌ها جدا می‌‌کرد، شخصیت اصلی مرموز، ساکت، تودار و عجیب بود. این شخصیت‌ها پیش از این در هیچ جا دیده نشده بودند. شخصیت‌هایی که به زنان بی‌توجهند، کارهایی عجیب و فراتر از جامعه انجام می‌دهند و تنها هستند. در مجموع، تمامی شاخصه‌ها به کمک شخصیت اصلی باعث شدند تا برخی این قبیل فیلم‌ها را ژانر بنامند.    


      البته هنوز هم برخی از نویسندگان تاریخ سینما و منتقدین این سینما را ژانر نمی‌‌خوانند. به طور مثال توماس شاتز، آن را یک استیل (شیوه) می‌داند.آلن سیلور که از برجسته‌ترین منتقدان آمریکایی است، آن را در حد و اندازه ژانر نمی‌داند؛ بلکه ملغمه‌ای از ژانر‌ها می‌خواند و تعدادی از منتقدان فرانسوی و آمریکایی که آن را یک جریان، دوره سینمایی، حرکت، حالت و سری فیلم می‌دانند. اما امروزه اکثر منتقدان نوآر را به عنوان یک ژانر پذیرفته‌اند. .  این نکته ای جالب بود که غول های فیلم نوآر از هیوستون و هاکز گرفته تا سیودماک و بیلی وایلدر و حتی نویسندگان مکتب هاردبویلد مثل چندلر ،کین و داشیل همت که فیلم نوآرها یا مستقیما از آثار آنها ساخته شده بود یا از آنها الهام گرفته شده بود هم  نمی دانستند که گونه ای جدید به نام فیلم نوآر پدید آورده اند ! تا این که بعدها منتقدان فرانسوی مثل نینو فرانک فهمیدند آنها چه می ساختند! و این دلیل مشخص آن است که چرا این همه تضاد در دسته بندی فیلم های نوآر وجود دارد.

 

تکنیک‌های تخصصی سینما در ژانر نوار

      فیلم‌های نوآر تنها منابعی سینمایی نیستند؛ بلکه هنر‌های مختلفی در آن‌ها نمود پیدا می‌کنند. یکی از اولین شاخصه‌های برجسته تکنیکی ژانر نوآر، نورپردازی سایه‌روشن آن است. در این نورپردازی کنتراست بسیار بالاست؛ سایه‌های بزرگ و نورهای سیاه و سفیدی که بسیار مربوط به سبک باروک و منریسم هستند.

 

نورپردازی و کلاً بسیاری از شاخصه‌های این ژانر وام‌گرفته از مکتب اکسپرسیونیستی آلمان است. این مکتب که ابتدا در سال‌های بین ۱۹۱۰ و ۱۹۲۰ شکل گرفت در بسیاری از هنرها نظیر، عکاسی، نقاشی، معماری و... گسترش یافت؛ و نور‌های بلند نیز از شاخصه‌های این مکتب است.

 

     دور دوم اوج گرفتن این مکتب از دهه ۲۰ آغاز شد و این بار در سینما، این بار سینماگران با الهام گرفتن از شاخصه‌های اصلی این مکتب و وارد کردن آن به سینما، مکتب جدیدی را در سینما پایه‌ریزی کردند. فیلم‌های پابست، مورنائو و فریتز لانگ در دهه ۲۰ از این دسته است.


    در دهه ۳۰ نیز این مکتب به رشد خود ادامه داد و این بار در آثار لانگ، میشل کورتیز و رابرت سیودمک نمود پیدا کرد. صحنه‌پردازی‌ها، نورپردازی‌ها و شخصیت‌سازی‌های ژانر نوآر به شدت تحت تأثیر آثار فریتس لانگ و به خصوص فیلم ناطق او «ام» (M) است.


    حتی برخی این فیلم را آغازگر ژانر نوآر خوانده‌اند؛ اما اکثر منتقدین نزدیکی این فیلم را چه از نظر زمانی (۱۹۳۱) و چه از نظر تکنیک‌های سینمایی به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان نزدیک‌تر دیده‌اند نا ژانر نوار. اما شاخصه‌هایی نظیر جنایت، فضا‌های شهری، صدا و شخصیت مرموز را ژانر نوآر از این فیلم وام گرفته؛ البته در این فیلم ما شاهد زن اغواگر، و پایان غم‌بار نیستیم که همین‌ها این فیلم را به سینمای اکسپرسیونیستی منتسب می‌کند.


     همچنین دیگر فیلم‌های آلمانی نیز تأثیر زیادی بر این ژانر گذاشته‌اند. اما فیلمی که تأثیر بسیاری بر این ژانر گذاشت، فیلم همشهری کین (۱۹۴۱) اثر اورسن ولز است. با این‌که ولز نیز در اثرش برخی از شاخصه‌ها را نیاورده؛ اما بیشترین نزدیکی را به این ژانر دارد.


    به طور کلی نورپردازی‌های سایه روشن، خیابان‌های باران‌زده و خیس، حرکات آرام دوربین، نماهای باز و صدا‌های خارج از متن که به فضا حالت خاصی می‌دهند، از شاخصه‌های فنی این ژانر هستند.

 

فیلم‌های کلاسیک ژانر نوآر آمریکا

 

     در سال‌های بین ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۸، فیلم‌سازان آمریکایی با الهام گرفتن از فضای کشور و به خصوص مشکلاتی که جنگ برای مردان آمریکایی به وجود آورده بود و انواع جنایات و فقر و بی‌عدالتی‌ها و بحران هویت آمریکایی که حس فریب‌خوردگی را پدید آورده بود، در تقابل با اندیشه سنتی خوش‌بینانه هالیوود دست به سخت فیلم‌های نوآر زدند.

 

    در این زمینه شاهین مالت، ساخته جان هیوستون، شاخص‌ترین فیلمی است که تمامی شاخصه‌های این ژانر را همراه داشت. البته پیش از این فیلم چند فیلم دیگر نیز بودند؛ اما شاخص‌ترین فیلم شاهین مالت بود. پس از این فیلم و استقبال از این فیلم، دیگر فیلم‌سازان نظیر اورسن ولز و بیلی وایلدر نیز به سراغ این ژانر رفتند و همچنین آلفرد هیچکاک؛ اما هر یک قسمتی از این ژانر را وام گرفتند.  به طور مثال هیچکاک بیشتر بر روی جنایات و شخصیت‌های زن تأکید داشت و اورسن ولز مسأله‌اش چیز دیگری بود و هیچ یک در حد هیوستون به این ژانر وفادار نبودند. در این بین فیلم غریبه ولز بیشترین نزدیکی به این ژانر را پس از هیوستون دارد.

 

    در این دوره فریتس لانگ و سیودمک هم دست به ساخت فیلم‌های نوآر زدند که ناموفق بود. فیلم‌هایی نظیر قاتل و تب سفید. از لحاظ محتوایی نیز، برای جان هیوستون و ولز، صرفاً مسأله یک جنایت و دزدی مطرح نبود و مسائلی نظیر عدم امنیت، فساد موجود در جامعه و سیاست نیز مد نظر است.


اما از لحاظ شاخصه‌های تکنیکی، اکثر فیلم‌سازان آن را رعایت می‌کردند. نورپردازی‌های سایه روشن، صدای خارج از محدوده، کم بودن دیالوگ‌ها و ...

ازلیت فیلم های نوآر و ماهیت مشکوک نئونوآر

     ظهور و مقبولیت ضد جریانی مثل فیلم نوآر در دهه ی چهل و پنجاهِ سینمای امریکا موکد خوبی برای پذیرش این نکته است که هر شکلی از تردید افکنی در بنیادهای جریان اصلی سینما ی امریکا در صورتی موفق به جانشینی می شود که ارتباطی موثر با تغییرات ایجاد شده در باور یک امریکایی داشته باشد . باوری که پس از رکود اقتصادی بزرگ و تزلزل وال استریت ،جنگ جهانی اول و به خصوص دوم ،هجوم آموزه های اگزیستانسیالیستی ، نیهیلیستی ، دادایی از اروپا ، تغییرات نسبی گرایانه درابژه های اخلاقی مسلم امریکایی ونیرو گرفتن مافیاهای قدرت به شدت از آرمان گرایی و ایدالیسم دوران سرخوشی دهه ی اول ودوم قرن بیستم فاصله گرفت و با آغوش باز از اشکال هنری ِکلبی مسلکانه و بازتابنده ی سرخوردگی ،مثل فیلم نوآر استقبال کرد . اساسن فیلم نوآر واکنشی قابل پذیرش در قبال شکست رویای آمریکایی بود.رویایی که بر بستر نظمی خدشه ناپذیر درجهانی پرازملایمات ،رفاه وامنیت آرمانی استوار بود و سینما ی پیشا نوآر هم آنرا به تصویر می کشید . این الگویی رایج در سینمای قبل از نوآربود که گنگستر ،آپاچی ،جنایتکار و هر عاملی که درصدد برهم زدن نظم و امنیت امریکایی می شد ، به شکلی اغراق گون وحشی و تنفربرانگیز تصویر و دست آخر نابود می شد .تونی مونتانای هاواردهاکس در صورت زخمی (که تماشاگر ازاینکه می دید سرانجام به دلیل جاه طلبی اش نابود می شود و در واقع شر نابود می شود،غرق درلذت می شد) یا گاوچران های با شکوه جان فورد که به جنگ سرخپوستان (برهم زننده ی تمامیت امریکا) می رفتند یا قهرمانان کمدی  - رومانتیک ها (که همواره یک امریکایی نجیب بودند )، شمایل چنین برخوردی از طرف  سینما بودند ولی فیلم نوآر همه چیز را تغییر داد .حالا این جان هیوستون بود که در جنگل آسفالت با ضد قهرمان هایش همدلی و سمپاتی تماشاگرش را نیز در این سو جهت دهی می کرد. در این فیلم هیوستون ابرشهر را هم چون جنگلی بی رحم ، قانون زدایی شده ، و اصلاح ناپذیر تصویرمی کند که پرسوناژهایش در چنگال آن بدون امیدی برای بازگشت اسیر شده اند و این فیلم نیز مانند آثار دیگرفیلم نوآر با جایگزینی آدم هایی سرخورده ،ضعیف و قابل ترحم به جای قهرمانان باشکوه سینمای امریکا نقش مهمی در شکل دهی ذائقه ی بصری امریکایی داشت .

 

فیلم نوآر وسینما

  در مورد فیلم نوآر یک چیز به نظر مسلم می آید و آن اینکه جریان فیلم نوآر نمی توانست قبل از تاریخ ظهورش ( اوایل دهه ی چهل ) ظهور کند ، به جز دلایل اجتماعی - سیاسی که در ابتدای سخن به آنها اشاره کردیم ،علل دیگری نیز در این باره قابل تاملند ؛ سینما می بایست قبل از زادن فیلم نوآر حداقل سه جریان سینمایی را تجربه می کرد ؛

     ژانر گنگستری ، اکسپرسیونیسم آلمان ، رئالیسم شاعرانه ی فرانسه . لازم به ذکر است که به گفته بسیاری از صاحب نظران سینما حتی نئورئالیسم ایتالیا نیز یکی از پدران ژانر نوآر محسوب می شود .

 

 

 




طبقه بندی: تحقیقات دانشجویان،  تاریخ سینمای ایران و جهان، 

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 09:23 ق.ظ | نویسنده : گروه تدوین | نظرات

  • ریه | وبلاگ شخصی | بن تن